آموزش و پرورش مزخرف

اگر کمی به کلاس انشا و کلاس هنر اهمیت میدادند 

زودتر میفهمیدم که علاقه ی من فقط هنر است و بس

در کلاس هنر یک استاد زبان انگلیسی که شاید به خاطر خرجی پوشک بچه ی عقب افتاده تر از خودش کلاس هنر برداشته بود و در سر کلاس اش فقط باید کتاب های خوشنویسی را اول تا آخر کلاس مینوشتیم

و کلاس انشا هم استادی داشتیم که ما را دائما مشغول به کاری میکرد و خودش بیرون میرفت و با گوشی اش با کسی حرف میزد شاید داشت مکان جور میکرد چه میدانم!

و این طور در شناخت استعدادها و علایق ام دچار مشکل شدم و چهار سال عمرم را در رشته تجربی تلف کردم و الآن هم عمرم را دارم جور دیگری تلف می کنم که قابل پخش نیست.

نتیجه ی این کمبود ها این شده که انزوا و تنهایی را به بودن در جامعه و اهمیت دادن به آن ترجیح میدهم.

تازه اگر به رشته ی هنر هم الآن رفته بودم آموزش و پرورش جور دیگری از خجالت بنده در می آمد

فقط باید مثل اکثریت زالو صفت بچاپی و بدزدی و کلاس های وجدان سوزی را پاس کنی!

 

۰ نظر ۱ موافق ۰ مخالف
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
درباره من
مُتْقَنْ از اتقان به معنای استوار گردیده و محکم شده است.
نویسندگان
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان